گفتم اکنون سخن خوش که بگوید با من, کان شکر لهجه ء خوشخوان خوش الحان مى رفت
اونیکه دوستش داری بهش نگو دوستش داری میره و تنهات میزاره
آره! میدونم عاشقشی، عاشق اون نگاهشی
آره میدونم دربه دری تا ببینیش باز دوبارهمنم یه روز مثل تو عاشقش بودم تا پای جون
عشقم و فریاد زدم و دربه دری شدم نگو
رفتش که تنهام بزاره روی دلم پا بزاره قلب من و سوزوند و رفت...
الله یارتون ؛ خدا نگهدارتون ( صبح امید )

حال دل با تو گفتنم هوس است خبر دل شنفتنم هوس است
طمع خام بین که قصه فاش از رقیبان نهفتنم هوس است
شب قدری چنین عزیز و شریف با تو تا روز خفتنم هوس است
وه که دردانهای چنین نازک در شب تار سفتنم هوس است
ای صبا امشبم مدد فرمای که سحرگه شکفتنم هوس است
از برای شرف به نوک مژه خاک راه تو رفتنم هوس است
همچو حافظ به رغم مدعیان شعر رندانه گفتنم هوس است

ترسم آن روز بیایی که نباشد بدنم کوزه گر کوزه بسازد زخاک بدنم
لب آن کوزه بسازند زخاک لب من بی خبر لب بگذاری بر لبان دهنم

زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است...
