
اگر به باده مشکین دلم کشد شاید که بوی خیر ز زهد ریا نمیآید
جهانیان همه گر منع من کنند از عشق من آن کنم که خداوندگار فرماید
طمع ز فیض کرامت مبر که خلق کریم گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید
مقیم حلقه ذکر است دل بدان امید که حلقهای ز سر زلف یار بگشاید
تو را که حسن خداداده هست و حجله بخت چه حاجت است که مشاطهات بیاراید
چمن خوشست و هوا دلکشست و می بیغش کنون بجز دل خوش هیچ در نمیباید
جمیلهایست عروس جهان ولی هش دار که این مخدره در عقد کس نمیآید
به لابه گفتمش ای ماه رخ چه باشد اگر به یک شکر ز تو دلخستهای بیاساید
به خنده گفت که حافظ خدای را مپسند که بوسه تو رخ ماه را بیالاید
توضیحات :
خداوندگار ( مالک – صاحب =استعاره از معشوق) مشاطه ( آرایشگر ) بی غش ( خالص – ناب ) درنمی یابد ( ضرورت ندارد مناسبت ندارد ) مخدره ( پرده نشین ) خدای ار مپسند ( تو را به خدا راضی مشو ) ماه ( استعاره از محبوب ) بیالاید ( آلوده سازد ) شاید ( شایسته است ) جهانیان ( تمام مردم دنیا ) باده مشکین ( شراب مشکبو و معطر ) زهد ریا ( زهد ریایی ) طمع بُرید ( قطع امید کرد ) معنی بیت 1( اگر دل من به شراب عطر گین میل پیدا می کند شایسته است زیرا شراب مشکین از انگوری که بوی مشک دارد گرفته می شود اما از زهد ریایی بوی خبر نمی آید ) معنی بیت 3( ازکرم و بهره رسانی و نیکی های جانان طمع مبر زیرا خوی کریمانه محبوب خطار امی بخشد و برعاشقان رحمت می کند .)
