پنج شنبه 3 تیر 89 , ساعت 10:3 صبح
تو را گم کرده ام امروز............
و لحظه های من گرفتار سکوتی سرد و سنگین اند
و چشمانم که تا دیروز به عشقت می درخشیدند،نمیدانی چه غمگین اند
نمی دانم چه خواهد شد؟
پر از دلشوره ام،دلگیر و غمگینم
کجا ماندی که من بی تو هزاران بار درلحظه می میرم.....
نمی دانم چرا بااینکه هر شب بی قرارم
سر دل را به دامان خیالت می گذارم
چنان با خاطراتت دلخوشم، شاید ندانی
که تک تک لحظه های رفته ام را می شمارم
ولی باور کن از الان تا روز قیامت
تو را چون آرزوهای قشنگم دوست دارم.........
چنان بزی که اگر خاک ره شوی کس را
غبار خاطری از رهگذار ما نرسد
الله یارتون ؛ خدا نگهدارتون ( صبح امید )
نوشته شده توسط کاری به تو نداره؟! | نظرات دیگران [ نظر]
