سه شنبه 25 خرداد 89 , ساعت 11:7 صبح
چند روز پیش یادش به خیر 10خرداد89 بود دوست خوبم علی اکبر رحیمی که چند وقت بود ازش بی خبر بودم اومد به من سر زد و پا رو تخم چشم من گذاشت می گفت:
دلم گرفته اومدم تا دلم باز بشه
ولی .....
می گفت: شعر می گه!!
الله یارتون ؛ خدا نگهدارتون ( صبح امید )
نوشته شده توسط کاری به تو نداره؟! | نظرات دیگران [ نظر]